به ياد امامزاده عبدالله كلور

در فراق مهر يار

اي مهر تودر دلها ،اي عشق تو در جانها           جان از تو جوان گردد ، اي نور شب يلدا

شاهرودبسي شـاداست،خلخال بسي مسرور       چون تو گهري دارد ، اي امام عبدالله

ياران خدا دانند ، همچون تو نگيني نيست             درمنطقه خلخال ، بين گل و بلبلها

ما دست ارادت را يكباره به تو بستيم                     از تو به كه ناليم ما، درمـان همه دردها

وقتيست خوش آن را كه ، يادت بودش مونس      عمرش ز شكر بهتر ، شيرين تر از هرحلوا

در منظره خلخـال ، يك نقطه درخشـان است        ما خودكه نمي گوئيم ،گويند همه دنيا

در بارگه جودت ، ازخوان پر از نورت                  مايوس نمي گردد ، هــر زائر بي ماوا

اي پادشه خوبان  ، بر  ما كرمي بنما                از شهر و ولاي دور ، ما را تو بخوان آنجا

اي فرزند رسول الله ، اي ياور در عقبي           بر سالك راه خود ، يك گوشه نظر بنما

ديريست كه مجنون وار،آواره كوي تو                از خويش مران ما را ، ما بيگانه نه ايم جانا

عمري است بسي نعمت،سبزي وصفاشوكت     درشهر كلور افزون گشته است از آن والا

صحن و چمن زيبا، محراب ومنـارت را               توصيف نشايد گفت گوينده تر از عنقا

مردان خدا در وصف ، ناديده ز بهشت گويند       ما نسيه نمي گوئيم ، نقد است زتوپيدا

هم نهر پراز آبت ، هم زلف درختـانت                دلزنده كند پيران ، اموات كنـد احيا

درشوق وصال تو ،درعشق لقاي تو               ديوانه تر از فرهاد، گشتيم ز سرتا پا

از شهد نگار تو ، اغيار چه مي دانند ؟!         ما لاف نمي گوئيم، پيداست از اين سيما

يكدم بنگر برما ، اندردل ما خون است            از دوري ديدارت ، جنگ و شرر و غوغا

محروم نفرما خويش، برمـا گذري بنگر           شــاهان به غلامان نيز ، دارند نظري گهگا

يارب تو شفاعت كن ، ما را تو وساطت كن         آن يار سفر كرده يك دم  نگرد ما را

ما مست مي عشقيم ، مسكين در ار باب          باري خم ابرويي، بر نازكشان بگشا

« راشد» ز چه مي نالي؟ از كه به كه مي نالي؟     صد ها چو ترا دارد،مفتون تر و بس شيدا

15 آذر ماه1385  - تهران

تاتها كيانند ؟

صحبتي در باره تاتها

تاتها يك قوم نيستند . بلكه جماعات پراكنده ايراني زباني هستند كه اقوام ترك آنها را تات ناميده اند . همانطور كه اعراب وقتي به ايران آمدند تمام جماعات ايراني را ـ بدون در نظر گرفتن تفاوتهايي كه دارند ـ عجم خواندند . در واقع تات هم كلمه و نامي شبيه عجم است كه بر طوايف ، جماعات و اقوام مختلف ايراني زبان اطلاق شده است . به همين لحاظ آنها با هم تفاوتهايي دارند . تاتهايي كه در كرانه هاي درياي سياه و در خراسان و سمنان زندگي مي كنند  با تاتهاي قزوين و دره شاهرود خلخال متفاوت هستند و هيچگونه قرابت قومي با يكديگر ندارند . هر

ادامه نوشته

چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد

اوضاع مديريتي كشور ما بسيار جالب و قابل توجه است ؛ همه با هم در اين مديريت عظيم چنان همديگر را همراهي مي كنيم كه گويي عضوي از يك كل بزرگ همدل و همراه « امت واحد » هستيم !

همه شبكه هاي تلويزيوني درحال تقدير از افراد نمونه و نخبه هستند . كمتر شبي است كه از يك گروه به دليل شاهكارهايشان تقدير نشود . جمعيتي از رئيس جمهور ، وزير ، مديركل و ... لوح و جايزه اي نگيرند !

از اينها جالبتر كمتر مديري است كه آمارهاي اعلامي اش كمتر از آمار مديرقبلي باشد ! گاهي پيشرفتها چنان زياد و تعجب برانگيز است بطوري كه بيش از 100 درصد و 200 درصد وحتي 500 درصد است ، چنان خدمات خود را تحسين برانگيز و استثنائي نمايش مي دهند كه گويي مدير قبلي شخصيتي بوده كه فقط مفت مي خورده و مفت مي چريده ، و تاكنون خيلي از انتخاب و انتصاب مدير فعلي تاخير و كلا" درحق اين آقاي مدير كم لطفي شده است . درهرحال اگر اين همه پيشرفت و توسعه صحت داشته باشد واقعا" جاي تحسين و تقدير دارد و قطعا" مديرقبلي را بايد به عنوان مجرم محاكمه كرد كه چرا اينهمه كوتاهي و قصور داشته و حتي چرا اين پست را دركمال ناتواني اشغال كرده است و از آن بدتر كسي كه او را انتخاب نموده بايد پاسخگو باشد .  

اينهمه خوش بيني ، مثبت انديشي و نيمه پرليوان را ديدن بسيار خوب و پسنديده است و نديدن نقاط ضعف و كم كاريها و نارسايي ها و كاستي ها خود بيانگر آنست كه ما مردان خوشي ها و خوبي ها و موفقيتها هستيم و كسي كه مثبت مي انديشد قطعا" همه امورش مثبت است و چه نيازي است كه واقع بين باشيم . از مشاهده و تعمق و تدبر در ضعف ها و كاستي ها و شكستها چه چيزي عايد مي گردد گرچه حكما گفته اند : تاريخ تكرار بى پايان خطاهاى زندگى است. و اولين گام در راه آگاهى، درك جهل است و انديشمندانه تر سقراط گفته است كه : يك زندگي مطالعه نشده ،ارزش زيستن ندارد . پس چشمها را بشوييم كه جور ديگري هم مي توان به زندگي نگريست .